بررسی روش های سوزوکی و ارف

اهمیت موسیقی در رشد اولیه کودک | بررسی روش های سوزوکی و ارف

بیشتر کودکان پیش دبستانی عاشق گوش دادن یا آواز خواندن در کنار موسیقی هستند. مطالعات نشان می دهد والدینی که یک موسیقی غنی از موسیقی ایجاد می کنند ، نه تنها فرزندان خود را سرگرم می کنند بلکه به آنها در پیشرفت مهارت های اساسی موسیقی کمک می کنند.

موسیقی نقش بسیار مهمی در فرهنگ ما دارد. هنگام فکر کردن به زندگی روزمره ، موسیقی در انواع فعالیت های اجتماعی و آموزشی حضور دارد. ما در تلویزیون یا وقتی به سینما می رویم به موسیقی گوش می دهیم. بیشتر مراسم های دولتی شامل مؤلفه ای از موسیقی است در حالی که ما از آهنگ ها برای جشن تولد یا برای پرستش خدا استفاده می کنیم. با توجه به این اهمیت موسیقی ، جای تعجب ندارد که والدین از موسیقی به طور غریزی برای ابراز شادی ، و درگیر یا آرام کردن فرزندان خود استفاده کنند.

آنچه کودکان از قرار گرفتن در معرض موسیقی یاد می گیرند:

تحقیقات انجام شده توسط تیمی از محققان در دهه 1990 نشان داد كه قرار گرفتن در معرض موسیقی از اوایل كودكی به بعد به بچه ها كمك می كند تا واضح تر صحبت كنند ، دایره ی واژگان خود را توسعه دهند و مهارتهای اجتماعی و عاطفی را تقویت كنند. روانشناس هوارد گاردنر پیش از این در سال 1983 اظهار داشت كه هوش موسیقی به اندازه هوش منطقی و عاطفی اهمیت دارد. این امر به این دلیل است که موسیقی توانایی تقویت ارتباط  بین بدن و مغز برای همکاری مشترک به عنوان تیم را دارد. به عنوان مثال، هنگام رقصیدن، کودکان مهارت حرکتی بهتری دارند، در حالی که آواز خواندن یک آهنگ به آنها کمک می کند تا صدای آواز خواندن خود را تمرین کنند. به طور کلی ، قرار گرفتن در معرض موسیقی از کودکان در فرایند توسعه آنها برای یادگیری لحن ها و کلمات پشتیبانی می کند.

موسیقی و رشد در اوایل کودکی:

بسیاری از مطالعات اهمیت موسیقی را در رشد اولیه کودکی از دهه 1950 مورد بررسی قرار داده اند. دو واقعیتی که بسیار مورد قبول واقع می شود این است که کودکان موسیقی را به همان روش بزرگسالان ابراز نمی کنند و این که دوره ی بدو تولد تا شش سالگی مهمترین دوره برای رشد موسیقی کودک است. این امر به این دلیل است که حتی کوچکترین کودک نو پا صدای موسیقی را دریافت می کند و ناخواسته در فرکانس ، ملودی و محرک ها متمایز می شود.

به گفته محققان ، سالهای ابتدایی دوران کودکی برای یادگیری صداهای موسیقی غیرقابل فهم و ایجاد سیستم سازماندهی شده ی ذهنی برای به یاد ماندن موسیقی بسیار مهم است. این بدان معناست که کودکان نوپا، مانند توسعه زبان، مهارتهای موسیقی خود را از طریق تقلید و به خاطر سپردن ریتم ها و صدای ترانه هایی مانند با ضرب دست زدن و آواز خواندن، به وجود می آورند. بدون این توانایی کودکان نمی توانند مهارت های موسیقی خود را توسعه دهند.

به هر حال، این توانایی در توسعه مهارت های موسیقی تحت تأثیر عوامل مثبت و منفی است. بنابراین تحریک کافی و قرار گرفتن در معرض موسیقی و پخش موسیقی برای کمک به کودکان لازم است تا پتانسیل های خود را به رشد واقعی موسیقی تبدیل کنند. از نظر آموزشی، رایج ترین تأثیر منفی در رشد موسیقی در شرایطی است که والدین تمایلاتی از نظر موسیقی ندارند و فرزندان خود را به طور فعال در معرض موسیقی قرار نمی دهند.

نقش مهم والدین در آموزش موسیقی:

والدین مهمترین نقش را در آموزش موسیقی ایفا می کنند که گسترش افق موسیقایی کودک است. سالهاست که محققان اظهار داشته اند کودکانی که خانواده های آنها دارای جهت گرایی موسیقی بیشتری هستند، نسبت به کودکانی که محیطی با موسیقی کمتر تجربه می کنند، در رفتارهایشان بطور چشمگیری رشد می کنند. تحقیقات انجام شده این وضعیت را با مثال های واضح تری توضیح می دهد: دو محقق مطالعات موردی را دنبال کردند که در سالهای اولیه کودکی سه دختر انجام شد که خانواده های آنها زمینه موسیقی مختلفی داشتند. در حالی که والدین دختر اول نوازندگان موسیقی حرفه ای بودند، والدین دختر دوم موسیقی را با سوابق غیر حرفه ای تمرین می کردند و والدین دختر سوم به دلیل پیشینه غیر موسیقی خود ، کمترین انتخاب موسیقی را کردند. یافته های محققان نشان می دهد که بین دو خانواده ای که دختران خود را در معرض میزان موسیقی متفاوت قرار می دهند و خانواده ای که به هیچ وجه مشغول آموزش موسیقی نبودند، تفاوت عمده ای وجود دارد.

آنها نتیجه گرفتند که محیطی غنی از موسیقی در خانه ، باعث قرار گرفتن کودک در موسیقی می شود و توانایی موسیقی کودک را بهبود می بخشد. تحقیقات بیشتر همچنین نشان می دهد که والدین وقتی با فرزندانشان از موسیقی لذت می برند، پیوند محکم تری با آن ها ایجاد می کنند. این روش موسیقی نه تنها ابزاری است که به رشد و نمو کودک  کمک می کند، بلکه به خانواده نیز کمک می کند تا وقت خود را به بهترین نحو و با تفریح سپری کند.

 پایان بزرگ:

از آنجا که هیچ نتیجه منفی برای ایجاد ارتباط کودکان با موسیقی وجود ندارد ، این فعالیتی است که والدین می توانند هرچه بیشتر از انجام آن با فرزندان خود از آن لذت ببرند. حتی اگر دوز منظم گوش دادن به موسیقی کلاسیک به احتمال زیاد منجر به بهبود ناگهانی توانایی نشود ، تأثیر مثبتی بر ریتم، حرکات و مهارت های اجتماعی و شنیداری کودک در طولانی مدت خواهد داشت. علاوه بر این، بسیاری مزایای کوتاه مدت هم دارد؛ گوش دادن به موسیقی برای والدین و فرزندان می تواند آرام بخش، سرگرم کننده و مفرح باشد. به این معنا که فرقی نمی کند تا زمانی که کودکان از آن لذت ببرند این اتاق، یک اتاق آرام با والدین باشد، یا کلاس موسیقی داخل یا خارج از خانه با سایر کودکان.

روش های ارف و سوزوکی

 ارف :

ارف – شولورک نگرشی است برای یاد دادن و یاد گرفتن موسیقی و اساساً این نگرش بر پایه کارهایی است که کودکان و همچنین بزرگسالان به آن علاقه مند هستند .

هر چند این نگرش در بسیاری از موارد با موسیقی کودک در آمیخته است ، اما روشی که ارف و همکارانش بر این نام پایه گزاری نمودند نه فقط برای آموزش موسیقی به کودکان بلکه این روش برای افرادی که تجربه موسیقایی نداشته اند استفاده می شود.

پایه و اساس این آموزش بر مبنای گفتار ، موسیقی ، حرکت و رقص است.ارف – شولورک یک متد آموزشی نیست ، بلکه نگرشی است که هدف آن این نیست که موسیقی و نظریه اش را به علاقه مندان منتقل کند و به این ترتیب بیان موسیقی را در وجود فرد را بیدار سازد بلکه هدف آن ایجاد فرصتی است تا هنرجویان بتوانند موسیقی خودشان را خلق و موسیقی را درک کنند. پس این روش تاکید بر بداهه پردازی و خلاقیت هنرجویان دارد.

ارف معتقد بود که موسیقی ، حرکت و گفتار در کنار یکدیگر عناصر موسیقی را شکل می دهند ، همچنین تحول تاریخی موسیقی همسو با تحول ذهنی کودک است.

کودک مانند انسان بدوی موسیقی را می نوازد و همانند آنان به موسیقی واکنش نشان می دهد. بدین ترتیب از نظر این متخصص آموزش موسیقی نیز باید با ساده ترین مفاهیم شروع شود ، مفاهیمی که کودکان خردسال بتوانند آن را به سادگی درک کنند.

استفاده از الگو های گفتاری برای تحول ضرب آهنگ چیزی است که ارف را از دیگر متخصصان موسیقی متمایز می کند. به عقیده او یکی از مفاهیم آموزش ، گفتار است که استفاده از آن می تواند در آموزش ریتم به کودکن شایانی کند. به عبارتی کودکان با دریافت کلماتی که با آنها آشنا هستند و افزودن کلمات دیگر به آن به راحاتی مفهوم ریتم و ضرب اهنگ را درک می کنند.

سوزوکی :

در ابتدا می توان در مورد شینجی سوزوکی اینگونه بیان کرد اگر جنبنده ایی شبیه انسان به دنیا بیاید بی تردید با آموزش و پرورش درست توان فراگیری هر شاخه ایی از دانش ها و داشته های بشری را خواهد داشت. هدف سوزوکی از ابداع این شیوه آموزشی اینگونه است که او با نگاه نوین خود می خواهد مدرسه هایی برپا کند که در آن کسی مردود نمی شود.

سوزوکی شیوه جدید پرورشی را ( Talent education )  پرورش استعداد یا استعداد پروری نامیده است. در ابتدا این معنی به ذهن می آید که قرار است عده ایی نخبه شناسایی شود و استعداد های درخشانشان پرورانده شود. که این برداشت خلاف نظر سوزوکی است.باور او این است که نخبه ایی وجود ندارند که پرورش داده شود بلکه نخبه با پرورش ساخته می شد و مناسب ترین کار برای پرورش یک کودک این است که بجای گشتن به دنبال توانایی های مادرزادی ، محیطی مناسب برای پرورش او فراهم شود .

سوزوکی به عنوان یک ویلیونیست ماهر ولی مبتدی در زبان آلمانی که در تلاش برای یادگیری آن بود ، متوجه شد که کودکان به سرعت زبان خود را انتخاب می کنند حتی اگر بزرگسالان آن را دشوار می دانند.او تصریح کرد که اگر کودکان مهارت لازم برای بدست آوردن زبان مادری خود را دارند ، توانایی لازم برای یادگیری مهارت در یک ابزار موسیقی را نیز دارند. همانطور که اشاره شد سوزوکی بر این عقیده بود که همه افراد می توانند از محیط خود یاد بگیرند و اجزای ضروری او ایجاد محیط مناسب برای یادگیری هنرجو می باشد.

وی عقیده داشت معمولا آموزش های رسمی بین سنین 3 تا 5 سال آغاز شود و در روش  خود ابتدا یادگیری موسیقی توسط گوش و پیش از خواندن نوشتار موسیقی تاکید شده است. همچنین تمرکز بر حفظ کردن رپرتوار و جمعی نواختن به طور منظم در گروههای مختلف از جمله عقیده های سوزوکی در مورد آموزش است.

یک دیدگاه بگذارید